تبليغاتX
من خواب دیده ام

 

کوه و بلندای سپید

و من

از عمیق دره

سر به آسمان می کشم

تا بشورد

بشورد از پیشانی ام

باران

که باز منتشر می شوی در تک تک کلمات

و از مرزهای خاطره

                      گذشته ای!

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 0:34 | لینک  | 

 

اواخر آبان‌ماه سال‌جاري، دهمين دوره از جايزه ادبي منتقدان مطبوعات برگزار مي‌شود. در اين دوره، علاوه بر اعلام برگزيدگان در رشته‌هاي داستان كوتاه و رمان، هيئت داوران در هر دو اين حوزه‌ها به معرفي كانديداهاي 10 كتاب برتر 10 سال اخير پرداخته‌اند كه در مرحله پاياني به معرفي بهترين رمان دهه و بهترين مجموعه داستان دهه مي‌پرازند.

اين 10 كتاب، از ميان كانديداهاي دوره‌هاي پيش انتخاب شده‌اند. به اين ترتيب اگر كتابي در همان سال انتشار، شانس كانديد شدن در اين جايزه را نداشته است، امكان حضور در اين رقابت را از دست مي‌دهد. ازسوي ديگر، از ميان آثار كانديد شده در دوره‌هاي قبل هم، آثاري در اين مرحله از داوري حذف شده‌اند، كه براي اهالي ادبيات اين اتفاق سوال‌برانگيز بود كه از برجسته‌ترين آنها مي‌توان به «عقرب روي پله‌هاي راه‌آهن انديمشك يا از اين قطار خون مي‌چكد قربان!» نوشته حسين مرتضائيان آبكنار در بخش رمان و «شرق بنفشه» شهريار مندني‌پور و «دوباره از همان خيابان» بيژن نجدي در بخش مجموعه داستان اشاره كرد.

به همين دليل بود كه بر آن شديم تا با احمد غلامي درباره عيارهاي زيبايي‌شناسي و داوري آثار در جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات گفت‌وگويي داشته باشيم و بيشتر و البته به صراحت راجع به كانديداهاي اثر برگزيده 10 سال ادبيات ايران صحبت كنيم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 19:58 | لینک  | 

 

 چکه می کند

از این خواب

خون

به تمام ملافه ها نشت می کند

و استخوان های پدر

از تورم بیماری 

           بی خواب شده اند

 

دریا

در سقف تاریک، موج بر می دارد

و مرغ های دریایی

جیغ می کشند   و   از خواب صریح زمستان

                                      بیرون می زنند

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 6:35 | لینک  | 

 

تمام

تمام

تمام ِ خودم را

       در کلمات

           کلمات

           کلمات

                  گریه می کنم

و تمام نمی شوم!

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 5:47 | لینک  | 

 

بسم الله آغاز نمی شود

 و رنج کلمات

 از میز چکه می کند

تا پیشانی من

که سوراخ

  سوراخ

 

انبار تاریک خاطرات خیس

و تو

     که در را باز می گذاری

            تا باز نگردی

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 2:19 | لینک  | 

 

پایه های تخت را می خورد و

                                          بالا می آید

                                                      بیماری

و خورشید مثل هر روز

 برای ساعت هایی فقط

پشت این پنجره را روشن می کند و       می رود

از همین حالا پیدا ست

کسی که از این سطر

                    تا سطر بعد

                           غلت می زند

خس خس  نفس هایش

انعکاس هنوز است

              که تاب می آورد    می خندد     سرفه می کند

 

اتفاق اصلا از کار افتاده است

چرا یک انار ملس

بی مقدمه

           روی این شعر

                           قل نمی خورد ؟

و باران که می زند

این کاغذ

         خیس سطرهای ناب شعر جهان نمی شود ؟

فقط رفتگر پیر

هر صبح    با حرکاتی مورب      دقیق

برگ های زرد ذهن مرا جارو می کند        می کند

پیش از آن که بمب ساعتی

                             در عمق خواب های هفت سالگی ام منجمد شود    

 

اتفاق اصلا از کار افتاده است

من غلت می زنم       غلت می زنم

و این واژه        این هنوز        تعریف نمی شود

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 5:54 | لینک  | 

 

پرتغال و  خواب عصرهای ساکت پاییز

 و تمام نفس های من

که به شکلی ظریف

پر از عفونت است

و این ها که از انگشت های من می چکد

                                          می چکد

                                          می.... خطوطی ست از روایت های اصلی قلب من

دیگر پاهایم را حس نمی کنم

و نیروی جاذبه

دلیل نمی شود که سیب

                 پس از تجربه ی پرتاب

                                     دوباره به زمین باز گردد

شما کجای این داستان را گرفته اید

که اصلا فشار دست هایتان را حس نمی کنم

فقط صدایتان در تاریکی می پیچد

که در هزار بلند گو "خانم پرستار" را پچ پچه می کنید

خانم پرستار

      با صدای قدم هایش  

                که می پیچد

                  می پیچد

  و انگار کسی

           از آن ته

  روی تمام این خطوط

  ملافه می کشد و

پیش می آید

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 23:38 | لینک  | 

 

در من گوری عمیق قد می کشد

که با یک حرکت ساده

                   می تواند تمامم کند

 

پیش از آن که باز

تمام فعل های من

روی میز ماضی بعید

زیر سایه ی سفید و چرک و کهنه ی ملافه ها

                                            صرف شوند

پشت سیگارهای آتش به آتش سوخته

پشت چای های نیم خورده     سرد     تلخ

پشت میز

در من گوری از کلمات  است!

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 17:21 | لینک  | 

 

پاره می کنم

خواب ناتمام قرص های خواب و سطرهای ناتمام

بی پیام و حرف

تمام می شوی و

بی تو هیچ چیز تمام نمی شود

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 2:28 | لینک  | 

شهريار مندني پور که هوشنگ گلشيري سال ها پيش گفته بود، اگر عبايي داشتم آن را به مندني پور مي بخشيدم- مصاحبه کننده از ارجاع به اين نقل قول هيچ منظوري ندارد جز ارادتي محض به نويسنده «بره گمشده راعي»- که البته و اتفاقاً هم هيچ وقت از شاگردان و حاضران هميشه در جلسات عصر پنجشنبه نيز نبوده است، مگر گاهي و به ذوق برکت ديدار با گلشيري و همکلامي و ارائه کاري تازه که نويسنده را از شيراز مي کشاند تا تهران و جلسات عصر پنجشنبه. اما انگار زمان گاهي به ديگران و به ما ثابت مي کند که برخي نازکاي پيچش مو را چگونه مي بينند و ما بعدها، بعد آن را زندگي مي کنيم. در هر حال مدتي است که ترجمه انگليسي رمان «سانسور يک داستان عاشقانه ايراني» مندني پور به زبان انگليسي و در چند کشور منتشر شده است و يک جست و جوي اينترنتي کافي است تا ببينيم اين کتاب با چه اقبالي در جرايد انگليسي زبان مواجه شده است. در هر حال، اين اتفاق بهانه يي بود براي مصاحبه يي ديگر با نويسنده «دل دلدادگي»، هرچند از راه دور و به لطف خطوط اينترنتي. اين نکته را هم ناگفته نگذارم که پرسش هاي ارسال شده براي مندني پور، بيشتر از اين تعداد بود که پاسخ داده شده است اما از پس سوال هايي که براي وي ايجاد مي شد و نبود برخي روزنامه ها و الخ... ترجيح دادم بي هيچ پرسشي، به همين قدري که او خواسته است، اکتفا کنم و همين سطرها منتشر شود تا يادي باشد از صداي قلم مندني پور در گوش ادبيات امروز اين ديار، يا نه ريتم حرکت انگشتانش روي صفحه کليد کامپيوتر تا داستاني که در سپيده به اتمام مي رسد و به قول خودش در ارواح شهرزاد؛ قراري که نمي ماند و باز داستاني ديگر يا شخصيتي ديگر از خيال و تاريکي سر مي کشد تا قرار نويسنده را با خود ببرد و وسوسه نوشتن...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 3:37 | لینک  |