تبليغاتX
من خواب دیده ام

" فرخنده حاجی زاده " را در ماه های اخیر در موقعیت های خوبی ندیدم. در هنگام تخلیه ویستار و بعد هم در مراسم خداحافظی با" اکبر رادی" که اشک در چشم هایش حلقه زده بود و به افسوس سر تکان می داد . اما دیروز " حاجی زاده " با غرور لبخند می زد و چشم های زیبایش می درخشید که از پس ماه ها دویدن و بازماندن و دویدن بالاخره موفق شد مجوز بازگشایی کتاب فروشی اش را  در آستانه بهاربگیرد .این اتفاق مبارک را در این روز های وانفسای فرهنگی به اهالی هنر ، فرهنگ و اندیشه و البته جماعت نسوان تبریک می گویم و به احترام " فرخنده حاجی زاده"  می ایستم. در پی گزارشی از بازگشایی ویستار ، حرف های "فرخنده حاجی زاده" و روند قضایی این پرونده و مشکلات آن از منظر وکیل مدافع ویستار می آید ؛

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 0:25 | لینک  | 


 اسماعيل خلج از جمله نمايشنامه نويساني است كه كار خود را از كارگاه نمايش آغاز كرد و در عين حال از جمله بازماندگان اين كارگاه است كه سعي مي كند بگوید آن دوره کاری را فراموش کرده است . 

مجموعه آثار خلج در سال هاي اخير منتشر شد و البته شامل نمايشنامه هاي پس از انقلاب او هم مي شود اما هنوز هم آدم ها از مجموعه "پاتوق" ،"جمعه كشي" و ... حرف مي زنند . 
با همه فراموشي هاي "خلج" با او درباره روند زندگي اش به گفت و گويي نشسته ايم كه در پي مي آيد ؛


در ابتدا از دوران كودكي‌تان بگوييد؟
من در ده سالگي مادرم را از دست دادم و همراه با خواهر كوچكترم، نزد پدر، بزرگ شديم. البته يك خواهر بزرگتر هم داشتم كه هيچ يك از آنها به فعاليت‌هاي هنري مشغول نبودند. پدرم هم يك كوزه فروش بود. البته كوزه كه ...


سفال فروش؟
بله بيشتر سفال بود. اما جنس‌هاي ديگر هم داشت مثل جارو، سبد و ... البته نه از اين سبد‌هاي پلا‌ستيكي. در همان دوران هم پدرم براي من قصه‌هايي مي‌گفت كه آنها را خيلي دوست داشتم. اما كار هنري من روي صحنه و نوشتن نمايشنامه‌ها، مسلما بعد از دوره كارهاي نقاشي من بود.


نقاشي را از چه زماني شروع كرديد؟
من از كوچكي نقاشي مي‌كردم و كلا‌س سوم ابتدايي هم به خاطر نقاشي‌ام، يك جعبه مداد رنگي 24 رنگ به عنوان جايزه، سر صف گرفتم. اين جايزه در آن زمان براي من، خيلي مهم بود، منتها انشايم هم بد نبود و كم كم در دبيرستان، يك نمايش نوشتم كه اجرا هم كرديم و رضا بابك و صادق هاتفي در آن بازي مي‌كردند. آقاي متقالچي كه الا‌ن در كار دوبله هستند هم در اين كار كه نامش«هيجان در سپيده‌دم» بودم بازي مي‌كردند. به جز اين خودم در نمايشي به نام «ابومسلم خراساني» كه عنايت بخشي نوشته و كار كرده بود، بازي كردم و در تداركاتش هم بودم.


در آن دوران، بيشتر چه مطالعاتي داشتيد؟
در آن روزها، من آثار «ژول ورن» را خيلي دوست داشتم وكتاب‌هايي به اسم «تن تن» كه داستان با نقاشي روايت مي‌شد. از ده سالگي به بعد، فيلم خيلي دوست داشتم و خيلي هم مي‌ديدم.


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 18:46 | لینک  |