(
" نمایشنامه "مرغ دریایی" نخستین بار در 1896 در مجله ماهانه " اندیشه روسی" چاپ مسکو منتشر شد.
چخوف هنگام نوشتن این نمایشنامه در نامه ای به یکی از دوستانش می نویسد؛ "تصورش را بکنید، مشغول نوشتن نمایشنامه ای هستم... احتمالا زودتر از اواخر نوامبر تمامش نخواهم کرد. از این کار لذت می برم. گرچه می دانم که دارم بر علیه قرار دادهای صحنه ای عمل می کنم. آنچه می نویسم یک کمدی ست در چهار پرده، شامل وراجی زیاد درباره ادبیات، تحرک کم و یک خروار عشق و همچنین دارای سه نقش زنانه و شش نقش مردانه و یک منظره –دریاچه-..."
در تاریخ 15 مارس، نسخه ویرایش شده ای از "مرغ دریایی" جهت کسب اجازه نمایش به اداره سانسور ارسال شد؛ صدور اجازه ماه ها به طول انجامید. پتاپنکو – نویسنده روسی- در اواخر ماه مه ، در رنامه ای به چخوف نوشت؛برای "مرغ دریایی" تو ماجرای کوچکی رخ داده و یه شکل کاملا غیر منتظره در دام سانسور گرفتار شده است.
چخوف در اواخر ژوییه سال 1896، پس از اصلاح چند جمله ای که مورد نظر سانسور بود، آن را مجدد به پتربورگ فرستاد و در نامه ای به پتاپنکو نوشت:"اگر تغییراتی که به پیوست، روی ورقه جداگانه ای برایت می فرستم مورد قبول سانسور باشد آنها را عینا به متن نمایشنامه منتقل کن. چنانچه سانسور این تغییرات را نپذیرد، از خیر نمایشنامه بگذر. بیش از این حاضر نیستم با آن ور بروم. به تو هم توصیه می کنم که وقتت را هدر ندهی."
سانسور تغییرات چخوف را نپذیرفت و پتاپنکو ناچار شد، خود نیز تغییراتی از جمله در زمینه رابطه آرکادینا با تریگورین بدهد تا نمایشنامه مورد تصویب سانسور قرار بگیرد)*
"محمد رضا خاکی" – استاد دانشگاه و مدیر گروه نمایش دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس- چندی پیش، " مرغ دریایی چخوف " را در تالار مولوی، روی صحنه آورد. به همین بهانه با او به گفت و گویی نشسته ایم که در پی می آید؛
ادامه مطلب
به آنكه چشم ها را به سوي خورشيد مي گرداند
آتش مي آورد
از آفريدگار بشارت مي دهد
و جاودانگي اش مرا به وجد مي آورد...
از نامه هاي "ماري هاسكل" به "جبران خليل جبران".
تمام این پنج سال، دل وارونه من بود که می تپید و
فقط نگاه بود از پس دیوار
تا تو
که پله
پله
پایین می آمدی و نگاه.
و من که روی می گرداندم
از ترس تلاقی این همه دیدار.
ادامه مطلب

" ظاهرا دنیای کافکا چهره ای کج و معوج دارد. اما به واقع او صورت به ظاهر عادی دنیای ما را کج و معوج می نمایاند تا آشفتگی آن را برملا کند. در عین حال، رفتار او در برابر این صورت آشفته به گونه ای است که گویی با پدیده ای کاملا عادی سر و کار دارد. وصف این واقعیت شگرف که چنین دنیای آشفته ای عادی انگاشته می شود، دقیقا از این طریق میسر می گردد."
نکته فوق، تکه ای از نگاه "گونتر آندرس" است که "علی اصغر حداد" – مترجم آثار کافکا- برگزیده ای از آن را در انتهای کتاب " مجموعه داستان های کوتاه کافکا" آورده است.
در جایی دیگر آورده است: " در آثار کافکا، اشیا و رویداد ها به خودی خود دلهره آور نیستند. آن چه مایه وحشت خواننده می شود این است که شخصیت های او در برابر آنها بی تفاوت می مانند .و همان واکنشی را بروز می دهند که در برابر اشیاء و رویداد های عادی از آنها دیده می شود. ماجرای"گرگور زامزا" از آن رو وحشت انگیز نیست که او یک روز صبح در هیئت حشره از خواب بیدار می شود. این که او، خود در این حادثه چیز شگفت انگیزی نمی بیند، به عبارت دیگر عادی بودن و روزمرگی مضحکه، آن را تا این اندازه هولناک می سازد."
با وجود ترجمه های جسته گریخته ای که پیش از این، از آثار کافکا در زبان فارسی موجود بود، "علی اصغر حداد" نخستین مترجمی است که سر صبر، کمر همت به ترجمه مجموعه آثار کافکا به زبان فارسی بسته است و به حق هم در ترجمه وی با تصویری درست و پاکیزه از ادبیات کافکا مواجهیم. وی تا کنون، مجموعه داستان های کافکا و رمان" محاکمه" را به زبان فارسی برگردانده که توسط نشر ماهی به بازار کتاب عرضه شده است و گویا به زودی رمان" قصر" کافکا هم با ترجمه حداد و توسط همین ناشر به دوستداران فارسی زبان آثار کافکا ارائه می شود.
با "علی اصغر حداد" درباره کیفیت و ویژگی های آثار کافکا گفت و گویی داشته ام که در پی می آید؛
ادامه مطلب
"هتل پلازا» يکى از سه اپيزود نمايشنامه اى به همين نام از «نيل سايمون» است که کورش نريمانى با ترجمه «شهرام زرگر» آن را به روى صحنه آورده است. «هتل پلازا» روايتگر گرههايى در زندگى روزمره آدمهاى امروز است. آدمهايى که قرار نيست قهرمان باشند و اصولا هم مشکلاتشان از دايره روزمرگىها فراتر نمىرود و در نهايت هم قرار نيست به فاجعه اى برسند . شايد خانه آخر اين باشد که با بى خيالى از کنار مشکل عبور کنند، همين.
ادامه مطلب
ما گرسنه ایم،پدر!
نمایش " نقاشی با شبنم" کاری از کشورصربستان ، از فردا پانزده اجرا در سالن اصلی تئاتر شهر خواهد داشت که امشب و نخستین اجرای آن به خبرنگاران و اهالی رسانه اختصاص داشت.
اما...
همه مان می دانیم که حفاری های مترو از بیخ گوش تئاتر شهر رد شده و هی دارند چهار ستون تنش را می لرزانند و کسی گوشش بدهکار نیست. هی اهالی مطبوعات جیغ کشیدند، هی تئاتری ها تجمع کردند،... آخرش؟ چیزی نشد قربان! به حفاری ها ادامه دادند!
فاز دوم بازسازی تئاتر شهر به ابدیت پیوست و مثل همه برنامه های شخصی و جمعی ما ایرانی ها به فراموشی سپرده شد، بی آنکه یکی از مسئولین خم به ابرو بیاورد. اصلا مدیر جدید بنیاد رودکی که مسئولیت این بازسازی را به عهده داشت، از این ماجرا بی خبر است. فکر می کند کار تمام شده است.(!!!!!؟)
ادامه مطلب
دست هایم را گذاشته ام دو طرف بالای فرمان و زل زده ام به شمارش معکوس چراغ قرمز تا آقای سروش کی فرمان حمله را صادر کند. همیشه او فرمان می دهد؛ کلاجو تا ته بگیر، دنده یک، دستی رو بخوابون، یه کم گاز بده... آهان! حرکت کن!
گوش به فرمان آقای سروش هستم. همیشه از این چراغ که می گذریم و به خیابان های فرعی و خلوت که می رسیم، خیالش راحت می شود و سر صحبتش باز می شود. امروز علاوه بر این ها، خیلی هم با نمک شده است. گوشی موبایلش را برداشته و برایم جوک می خواند؛ شنیدی برنامه کودک تلویزیون قم چیه؟
- نه!
- بپیچ سمت راست! شنبه؛ ...
ادامه مطلب
" و من دلم می خواهد به گتوی این یهودی های بدبخت بروم- دامن عبایشان را ببوسم و هیچ- اصلا هیچ نگویم. اگر حضورم را با سکوت تحمل کنند- سراپا خوشبخت خواهم بود.
پرسیدم: اینقدر تنها هستید؟
کافکا با تکان سر تایید کرد.
گفتم: مثل کاسپار هاورز؟
کافکا خندید: خیلی بدتر از کاسپار هاورز. من تنها هستم- مثل فرانتس کافکا."
ادامه مطلب
ادامه مطلب
