تبليغاتX
من خواب دیده ام

 

روزهای ابری بی اعتنا

از مرز های نبودنت می گذرند

 

و صندلی خالی

از همین حالا

بوی سفر می دهد...

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 10:28 | لینک  | 

  

مرد فریاد کشید که از خواب پریدم و سیخ نشستم روی تخت. یاکریمی که لای اسلیمی های طلایی

نرده  ی ایوان لانه ساخته بود، پرکشید و رفت.

دوباره فریاد کشید؛ الله اکببببببببر!

پشت بندش بلند گو سوت کشید. خِر خِرررر... نبضم ته کله م می زد.

زنی جیغ کشید؛ الله اکبر! از غرفه ی رزمی... خخخخخخخخ....سووووووت...پایگاهِ...خخخخخخخخخر... شرق!

شرق ش را چنان کشید و طنینی به صداش داد که وا رفتم. صداش تک بود. یگانه! بدون همخوان! یک لحظه معذب شدم. کنسرت تو فضای باز؟ من با این سر و وضع که...

این بار همه شان با هم جیغ کشیدند. کلمه هاشان تو هم می رفت؛ مرگ بر... از مرکز دانشگاهی ِ...خخخخخخخخخر... مرگ ... جیغ می کشید زیر صدای مرد.

چشمامو بستم و دوباره رو تخت افتادم؛ می دونم یه مژه چشم راستم افتاده!... مطمئنم!  فقط یه آرزو! تورو خدا! تِرَک2 "گشایش" مامک خادم! با وُلوم خدا! قول می دم! باهاش نمی رقصم!هِههههههییییییییی...

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 10:19 | لینک  | 

 

از همین الان گفته باشم نه می خوام از ادبیات حرف بزنم، نه از فیلم، نه موزیک. خب، اُکِی! موسیقی.

" درباره الی" رو هم ندیدم.

نه برات پامچال می خرم، نه نرگس! نه چای زعفرانی، نه قهوه فرانسه و نه هر کوفت دیگه ای که رمانسش بالاست و نوستالژی می یاره و دستا رو چسبناک می کنه! می دونم؛ رو کوه ها برف نشسته و همه جا سفیده! اما من تِرَک ۷ آلبوم "برف" استفان میکوس رو تنها می خوام بشنوم! 

جان من شعر پینگیلیش هم برام نفرست! خوندنش سخته. بعدم من تو ترک نوستالژی ام. با اجازه ت، دو ماه یه بار؛ دیلیت!

لعنتی! واسه همینه که عاشق ضمیر دوم شخص مفردم دیگه!  یعنی این "تو" یی که من براش

می نویسم، همونیه که شاملو و فروغ و اخوان - غزل ۷- و یه عالمه دیگه هم براش نوشتن؟ 

لامصب! عجب دلی داره! اتوبانه!

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 20:12 | لینک  | 

 

دیوارهای

          ریخته ی 

                  ریخته ی

                                خانه

طناب و ملحفه های خیس

و چشم های بی کران عابران

 

از شب و شانه هایت

معبدی بساز

برای گم شدن های همیشه

و آیه هایی

که در تاریکی نازل می شوند

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 7:56 | لینک  | 

 

وخامت اوضاع که دلیل نمی شود

کلمه هایی  که به آنچه می گویند کافرند

 و سکوتی مومن

در مدار مخابرات

که صدای نفس هایت

 

گام آخر

ویرانی جهان است و

دانه هایی که هیچ وقت نمی رویند

 

تمام خواسته ی من اما

نت سکوت است

مکرر

 در تمام طول شب 

چشم اندازی بر طلوع آفتاب

و  مهربانی دست هایی

که چین های پیشانی ات را باز می کنند

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 23:0 | لینک  | 

دولت آبادی: ادبيات خم رنگ‌رزي نيست

فرزانه طاهری: نمی خواهیم به هر قیمتی ادامه دهیم

برطبق روال اين سال‌ها، آذر و دي هر سال، فصل برگزاري جوايز ادبي است و شور و رقابتي كه در بين اهالي ادبيات داستاني درمي‌گيرد و گاه كتابي را به چاپ‌هاي مجدد مي‌رساند و گاه هم كتابي از قلم مي‌افتد و حواشي و جنجال‌هايي كه در هر حال رونقي به بازار كتاب‌هاي ادبيات داستاني مي‌داد، آن هم در وانفساي اقتصادي اين روزها كه حوزه نشر را از هر سو در تنگنا قرار مي‌دهد.

امسال اما، دو جايزه شاخص و مستقل ادبيات داستاني- گلشيري و مهرگان- برگزار نشد. اين درحالي است كه جوايز دولتي در اين عرصه، عملگرايانه پيش رفتند. جوايز ادبي شهيد غني‌پور و آل احمد با سياست‌ها و ديدگاه‌هاي ايدئولوژيك خود به انتخاب آثار ادبي برگزيده از منظر خودشان پرداختند.اما جايزه مهرگان با عدم برگزاري در سال جاري، از اين پس به يك جايزه دوسالانه تبديل شد و هيئت داوران جايزه گلشيري هم براي نخستين بار عدم برگزاري، به خاطر كيفيت نامطلوب آثار منتشر شده، را به عنوان راهكار دوره هشتم انتخاب كرد.

اين اتفاق‌ها، نگاه‌هاي متفاوتي درپي داشت. عده‌اي عدم برگزاري جوايز ادبي را گامي‌ به عقب براي ادبيات داستاني ما- بخصوص در وضعيت دشوار اين سال‌ها- دانستند و عده‌اي ديگر، اين حركت را استواري و راسخي در عيارهاي ادبي جوايز دانستند و با وجود آگاهي به مميزي‌هاي بسيار، طولاني شدن پروسه كسب مجوز و... ادبيات داستاني ايران را داراي پتانسيلي بيشتر از آنچه كه به مراحل نهايي انتخاب آثار اين جوايز رسيده بودند، مي‌دانستند و سطح انتظارشان را از ادبيات در حد همان عيارها حفظ كردند و نخواستند آثاري را به عنوان نمونه‌هاي برگزيده ادبيات داستاني ايران در طول سال اخير معرفي كنند كه از ارزش‌هاي ادبي و زيبايي شناختي ناب بهره ا‌ي نبرده‌اند.

نكته قابل توجه در بيانيه هيئت داوران جايزه گلشيري، واكنش آنها نسبت به نگاه ساده‌گير و ساده پسندي است كه اين روزها به عنوان عياري روزآمد در بسياري از محافل ادبي مطرح مي‌شود. محمود دولت‌آبادي در اين زمينه مي‌گويد: آنچه كه هيئت داوران جايزه ادبي گلشيري در اين دوره به آن رسيده‌اند را من سه سال پيش به اين دوستان پيشنهاد دادم كه نپذيرفتند. من فكر مي‌كردم كه هر سال نمي‌توان اين جوايز را برگزار كرد. چرا كه توليد محصول ادبي دشواري‌هاي خاص خودش را دارد و خم رنگ‌رزي نيست كه توليد ساليانه داشته باشد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 19:17 | لینک  | 

 

بی هوده دود می شود و

ناتمام؛

       خاکستر

 

بی حوصلگی سیگار

در اتاق این شعر نمی گنجد

که تمام دیوارهایش

پر از قاب عکس هایی ست

 که به زمین خیره شده اند و

سیاهی ِ مکرر ِ خطوط ِ کج و معوج ِ کبریت های سوخته.

 

دانه های برف و گام های بی اعتنای رهگذران

نشانه ای ست؛

دختر کبریت فروش

 بالاخره از پشت ِ خطوط ِمیله های ِ پنجره عبور می کند

و رستگاری این شعر

با آخرین کبریت

از میان دست هایش در زمهریرماه آخر زمستان

از دست نمی شود

اگر پیش از آخرین کبریت

نگاهی به پنجره بیندازد و

دستی که یک فنجان چای..

  

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 17:0 | لینک  |