
شاید در سالهای اخیر این ضربالمثل که میگوید؛ جوجه را آخر پاییز میشمارند، را بیشتر از هر کسی اهالی ادبیات جدی گرفته بودند. جدیتی که از سوی فاعل این ماجرا که اهالی ادبیات و برگزار کنندگان جوایز ادبی بودند، نقض نشد، بلکه مسئولین با تاخیرها و تعلیقها و تعویقها این جمله را در زندگی اهالی ادبیات از معنا ساقط کردند.
پاییز فصل برگزاری جوایز ادبی مستقل بود که شاخصان آن هم جایزه ادبی گلشیری و مهرگان بودند. فارغ از اینها جوایز ادبی مستقل دیگری نیز در کشور ما برگزار میشوند که از آن جمله می توان به " روزی روزگاری" و منتقدان مطبوعات اشاره کرد. هر یک از این جوایز از منظر خود و با الگوهای زیبایی شناسی خودشان به بررسی تولیدات ادبی پرداخته و اثر برگزیده هیات داورانشان را اعلام میکنند.
در جوایز ادبی بر خلاف جشنوارههای دیگر که مبلغ جایزه هم میتواند اتفاقی در زندگی تولیدکنندگان آثار باشد و کمکی بر احوال هنرمندانی که در جامعهای زندگی میکنند که هنوز پرداخت پول در ازای کالای فرهنگی را نپذیرفته است، مبلغ چندان چشمگیر نیست که بتواند در این روزگار گرهی از کار کسی باز کند و فقط اعتبار حرفهای اثر برگزیده است که شاید دوباره اشتیاق کارکردن را به صاحبان آثار باز میگرداند. حال بگذریم از آن که برخی از جوایز، تنها با اهدا تندیس به برگزیدگان میپردازند و کلیت جایزه، خارج از محفل ادبیاتی ها صرفا کمکی است در راستای معرفی آثار برگزیده منتشر شده در هر سال و رونق بازار کتاب. شاید بتوان گفت؛همین هاست که چراغ ادبیات را در طول این سالها روشن نگه داشته است. و الا در سرزمین ما هیچ برنامهریزی خاصی برای پرورش استعدادهای ادبی و فرهنگی وجود ندارد و همین تعداد نیروی خودآموخته را هم با انواع و اقسام اهمالکاریها و به تعویق انداختنها و ندیده گرفتنها، تا مرزهای ناامیدی پیش میرانند. آن قدر که شاید هر نویسنده ایرانی بارها از خودش پرسیده باشد؛ اگر نمینوشتم چه میشد؟
ادامه مطلب
آنقدر تکرار شده است اين اتفاقها و دوباره و دوبارهها را زندگى کردهايم که ديگر حساب روز و ماه و سال از دست رفته است. نمىدانم چند وقت پيش بود، چند سال، چند ماه... اما زمانى بود که مىتوانستيم آسيبهاى تحليل برنده يا از نفس اندازنده يک جريان هنرى و فرهنگى را بسنجيم و هستههاى بيمارى را کشف کنيم... اما حالا مدتهاست... مدتهاست... که فضاى کوچک ادبيات، کوچک و کوچکتر و محدود و محدودتر مىشود و آدمهايى که حذف مىشوند يا در تعليق و انتظار فراموش مىشوند. تعليق که مىگويم هيچ تعريف و محدوده زمانى نمىشناسد آن قدر بايد باشي، باشى و بمانى تا معلوم نيست کي، کتابى در قالب ادبيات، داستان منتشر شود. به خاطر همينهاست شايد که گاهى فکر مىکنم چه خوب! چه خوب که شهرزاد سالهاست سالهاست که مرده است. اگر نه هزار و يک شب را چقدر انتظار بايد تا منتشر شود؟ چه خوب! چه خوب که سالهاست شهرزاد رفته است. اما ميراثش را به جان ما انداخته است تا نفسگيرمان کند شايد يا تاوانى است که ما به خاطر قصههاى نگفته او بايد پس بدهيم.
ادامه مطلب
اواخر آبانماه سالجاري، دهمين دوره از جايزه ادبي منتقدان مطبوعات برگزار ميشود. در اين دوره، علاوه بر اعلام برگزيدگان در رشتههاي داستان كوتاه و رمان، هيئت داوران در هر دو اين حوزهها به معرفي كانديداهاي 10 كتاب برتر 10 سال اخير پرداختهاند كه در مرحله پاياني به معرفي بهترين رمان دهه و بهترين مجموعه داستان دهه ميپرازند.
اين 10 كتاب، از ميان كانديداهاي دورههاي پيش انتخاب شدهاند. به اين ترتيب اگر كتابي در همان سال انتشار، شانس كانديد شدن در اين جايزه را نداشته است، امكان حضور در اين رقابت را از دست ميدهد. ازسوي ديگر، از ميان آثار كانديد شده در دورههاي قبل هم، آثاري در اين مرحله از داوري حذف شدهاند، كه براي اهالي ادبيات اين اتفاق سوالبرانگيز بود كه از برجستهترين آنها ميتوان به «عقرب روي پلههاي راهآهن انديمشك يا از اين قطار خون ميچكد قربان!» نوشته حسين مرتضائيان آبكنار در بخش رمان و «شرق بنفشه» شهريار مندنيپور و «دوباره از همان خيابان» بيژن نجدي در بخش مجموعه داستان اشاره كرد.
به همين دليل بود كه بر آن شديم تا با احمد غلامي درباره عيارهاي زيباييشناسي و داوري آثار در جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات گفتوگويي داشته باشيم و بيشتر و البته به صراحت راجع به كانديداهاي اثر برگزيده 10 سال ادبيات ايران صحبت كنيم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
دولت آبادی: ادبيات خم رنگرزي نيست
فرزانه طاهری: نمی خواهیم به هر قیمتی ادامه دهیم

برطبق روال اين سالها، آذر و دي هر سال، فصل برگزاري جوايز ادبي است و شور و رقابتي كه در بين اهالي ادبيات داستاني درميگيرد و گاه كتابي را به چاپهاي مجدد ميرساند و گاه هم كتابي از قلم ميافتد و حواشي و جنجالهايي كه در هر حال رونقي به بازار كتابهاي ادبيات داستاني ميداد، آن هم در وانفساي اقتصادي اين روزها كه حوزه نشر را از هر سو در تنگنا قرار ميدهد.
امسال اما، دو جايزه شاخص و مستقل ادبيات داستاني- گلشيري و مهرگان- برگزار نشد. اين درحالي است كه جوايز دولتي در اين عرصه، عملگرايانه پيش رفتند. جوايز ادبي شهيد غنيپور و آل احمد با سياستها و ديدگاههاي ايدئولوژيك خود به انتخاب آثار ادبي برگزيده از منظر خودشان پرداختند.اما جايزه مهرگان با عدم برگزاري در سال جاري، از اين پس به يك جايزه دوسالانه تبديل شد و هيئت داوران جايزه گلشيري هم براي نخستين بار عدم برگزاري، به خاطر كيفيت نامطلوب آثار منتشر شده، را به عنوان راهكار دوره هشتم انتخاب كرد.
اين اتفاقها، نگاههاي متفاوتي درپي داشت. عدهاي عدم برگزاري جوايز ادبي را گامي به عقب براي ادبيات داستاني ما- بخصوص در وضعيت دشوار اين سالها- دانستند و عدهاي ديگر، اين حركت را استواري و راسخي در عيارهاي ادبي جوايز دانستند و با وجود آگاهي به مميزيهاي بسيار، طولاني شدن پروسه كسب مجوز و... ادبيات داستاني ايران را داراي پتانسيلي بيشتر از آنچه كه به مراحل نهايي انتخاب آثار اين جوايز رسيده بودند، ميدانستند و سطح انتظارشان را از ادبيات در حد همان عيارها حفظ كردند و نخواستند آثاري را به عنوان نمونههاي برگزيده ادبيات داستاني ايران در طول سال اخير معرفي كنند كه از ارزشهاي ادبي و زيبايي شناختي ناب بهره اي نبردهاند.
نكته قابل توجه در بيانيه هيئت داوران جايزه گلشيري، واكنش آنها نسبت به نگاه سادهگير و ساده پسندي است كه اين روزها به عنوان عياري روزآمد در بسياري از محافل ادبي مطرح ميشود. محمود دولتآبادي در اين زمينه ميگويد: آنچه كه هيئت داوران جايزه ادبي گلشيري در اين دوره به آن رسيدهاند را من سه سال پيش به اين دوستان پيشنهاد دادم كه نپذيرفتند. من فكر ميكردم كه هر سال نميتوان اين جوايز را برگزار كرد. چرا كه توليد محصول ادبي دشواريهاي خاص خودش را دارد و خم رنگرزي نيست كه توليد ساليانه داشته باشد.
ادامه مطلب

آتش سبز روایتی است با روایت ها و راوی های متکثر. درخت بنیادین این روایت ها، روایت ناردانه است؛ دختری که در تقدیرش آمده به ازدواج مردی مرده درآید و برای گریز از این تقدیر است که با پدر و مادر، قدم در راه سفر می گذارد و انگار باز هم در دست های تقدیر گرفتار می شود که در بسته قلعه با اشاره ناردانه گشوده می شود و زین پس، ناردانه در پس دیوارهای ستبر قلعه ی کهن سال می ماند و پدر و مادر در سوی دیگر. شاید در ابتدای امر، کنشی ادیپ گونه به نظر آید در فرار از تقدیر، اما ادیپ بی آنکه بداند گرفتار تقدیر می شود و روشنایی چشمانش را از کف می دهد، اما ناردانه در اتاق جادو محکوم به خواندن هفت حدیث می شود و آگاهی. و اصلا تراژدی های یونان باستان، همه بر این مدار شکل می گیرند؛ امر محتومی که بر انسان و خواست و زندگی اش غالب می شود و انسان را گریزی از پذیرش آن نیست، بی آنکه امکان درک این اتفاق- فاجعه را داشته باشد.
اما در افسانه "سنگ صبور" که روایت بنیادین "آتش سبز" را می سازد، خبری از قلعه نیست. دختر به همراه پدر و مادرش از شهرشان می گریزند و در راه تشنگی امان شان را می برد که به باغی می رسند و نهر زلالی که در آن روان است!
تمهید اصلانی در تبدیل باغ به قلعه ای با باروهای ستبر و کهن سال، برای ایجاد تنه ای اصلی که به شیوه قصه های آکاردئونی یا موزاییکی هزار و یک شب، برش های داستانی ای از زندگی مردمی در روزگاران متفاوت را در دل خود جای می دهد، بسیار هوشمندانه است. کما اینکه دختر روایت " سنگ صبور" باید چهل شب را بر بالین مرد خفته بیدار بماند و ذکر گوید، اما ناردانه " آتش سبز" در هفت شب، هفت حدیث می خواند و هر حدیث داستانی و روایتی از نسلی در طول خط زمان!
ادامه مطلب
لغو مجوز رمان های " عقرب..." و" سالمرگی" از منظر اهالی ادبیات؛

" و می دانم که زمانه زیباتری بود آن زمان، که همه اندیشه ها در یاد آدمیان ضبط بود و
اگر کسی می خواست کتابی را خمیر کند، باید سر آدم ها را زیر پرس می گذاشت، ولی این کار فایده ای نمی داشت چون که افکار واقعی از بیرون حاصل می شوند و مثل ظرف سوپی که با خودمان سر کار می بریم، آنها را مدام به همراه می بریم."
تنهایی پر هیاهو- بهومیل هرابال
ترجمه پرویز دوایی- ص 2
یکی از اتفاق های چند سال اخیر که دیگر آنقدر تکرار شده که از مرتبه اتفاق به زیر آمده و شاید پا در دایره روزمرگی ها گذاشته است، لغو مجوز و توقیف کتاب هایی است که چندی قبل از ارشاد مجوز ورود به بازارکتاب گرفته اند. این اتفاق در روزهای اخیر دامن نمایشگاه کتاب را هم گرفت و آثارکلاسیک ادبیات داستانی معاصر ایران، که از آن جمله می توان به آثار " صادق هدایت" و" چوبک" اشاره کرد، هم از غرفه های نمایشگاه جمع شد. و البته کتاب های " فرخنده حاجی زاده" و کتاب های دیگری که شاید نام شان از حافظه این نوشته پاک شده باشد.
اما نکته عجیب تر اینکه، در فقر نشر کتاب های ادبیات داستانی و کتاب هایی که پشت سد عظیم مجوز ماندند و منتشر نشدند و با وجود مشکلاتی که جوایز ادبی برای به دست آوردن سالنی برای برگزاری مراسم با آن دست به گریبان بودند، باز هم این جوایز که اغلب از سوی بخش خصوصی حمایت می شدند، به معرفی برگزیدگان ادبیات داستانی پرداختند تا نشانه ای باشد بر روشنی چراغ ادبیات ایران و کورسوی امیدی برای اهالی ادبیات که در این وانفسا هم کارشان دیده می شود و هنوز عیاری، شاید، برای سنجش آثار هست و رقابتی!
جالب اینجا ست که روند توقیف ها و لغو مجوزها، چنان گسترده شد که این دیوار مقابل آثار برگزیده هم قد کشید. به این ترتیب که چاپ سوم رمان " عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکه قربان!" نوشته " حسین مرتضائیان آبکنار، برگزیده بخش رمان جایزه ادبی مهرگان1386 و برنده بهترین رمان اول جایزه ادبی گلشیری در سال گذشته، اوایل زمستان سال پیش لغو مجوز شد وبی آنکه قدم به بازار کتاب بگذارد در انبار ناشر ماند.
در کنار آن ، چاپ دوم رمان" سالمرگی "، نوشته " اصغر الهی" هم که موفق به کسب جایزه بهترین رمان سال 1386 از سوی بنیاد گلشیری شده بود ، توقیف و به بازار کتاب عرضه نشد. در این میان ناشران کتاب های مذکور ، رسانه ها را از نشر این خبر بر حذر داشتند تا شاید بتوانند گامی به سوی باز شدن درها به روی این کتاب ها بر دارند و نشد که نشد. و " سالمرگی" و "عقرب ..." روی نمایشگاه بیست و یکم کتاب را هم به خود ندیدند.
ادامه مطلب
سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این " قصه عاشقانه " من است. سی و پنج سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر می کنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی در آمده ام که طی این سال ها سه تنی از آنها را خمیر کرده ام."
این ها نخستین سطر های روایت داستانی " تنهایی پر هیاهو" ، اثر " بهومیل هرابال " است. نویسنده ی چک که کوندرا ،نویسنده چیره دست هموطنش، ادبیات چک را به پیش و پس از او تقسیم می کند.
" تنهایی پر هیاهو" انعکاسی از زندگی مخفی انسان ها در جامعه تحت سلطه نظام های کمونیستی چک است که قشر نخبه را به زیر کشیده تا آنها هم فرودستی را تجربه کنند . از این رو زندگی دیگری در لایه های زیرین و دور از چشم، شکل می گیرد. فردی چون " هانتا" – راوی داستان- در زیر زمینی به کار پرس کتاب های بسیار و تبدیل مکتوبات دانش بشری به کاغذ باطله می پردازد ، آن هم در سرزمینی که از پانزده نسل به این سو بیسواد ندارد و افرادی دیگر چون دو عضو سابق آکادمی علوم که در فاضلاب ها و کجراهای چپ اندر قیچی اش در زیر شهر پراگ مشغولند. و خلاصه اینکه در این روایت ما از منظر جزئی نگر " هرابال" به زیرزمین محل کارش، خانه انباشته از کتاب های عزیزی که طی مراسمی از محل کار و از بین کتاب هایی که باید له شوند به خانه می آورد به این امید که شاید در هر یک از آنها رازی بیابد که زندگی اش را دگر گون کند با دنیای جغرافیایی بزرگتر مواجه می شویم. و موش ها ، موش ها ... این همدم های همیشگی هانتا در سی و پنج سال کار مداوم... یا بهتر است بگویم واقعی ترین همدم های او.
ادامه مطلب
|
" فرخنده حاجی زاده " را در ماه های اخیر در موقعیت های خوبی ندیدم. در هنگام تخلیه ویستار و بعد هم در مراسم خداحافظی با" اکبر رادی" که اشک در چشم هایش حلقه زده بود و به افسوس سر تکان می داد . اما دیروز " حاجی زاده " با غرور لبخند می زد و چشم های زیبایش می درخشید که از پس ماه ها دویدن و بازماندن و دویدن بالاخره موفق شد مجوز بازگشایی کتاب فروشی اش را در آستانه بهاربگیرد .این اتفاق مبارک را در این روز های وانفسای فرهنگی به اهالی هنر ، فرهنگ و اندیشه و البته جماعت نسوان تبریک می گویم و به احترام " فرخنده حاجی زاده" می ایستم. در پی گزارشی از بازگشایی ویستار ، حرف های "فرخنده حاجی زاده" و روند قضایی این پرونده و مشکلات آن از منظر وکیل مدافع ویستار می آید ؛ |
|
|
ادامه مطلب

برف نو ! برف نو !
سلام ! سلام !
بنشین ! خوش نشسته ای بر بام !
شادی آوردی ای امید سپید !
همه آلودگی است این ایام...
" احمد شاملو"
زمستان امسال یکی از سرد ترین و پر برف ترین و سپید ترین و از پس آن لغزنده ترین و سیاه ترین زمستان های سال های اخیر بود. و عجیب که این سرما تا مغز استخوان فرهنگ و هنر این مرز و بوم هم نشسته است . قصد سیاه دیدن و اشاعه دادن آن را ندارم . اما در چند روز اخیر اتفاق هایی افتاد که از بس در طول تاریخ این مملکت تکرار می شوند ، جای بسی تامل دارد .
ادامه مطلب

در بسياري از آثار بيضايي، از نخستين آثار، «عروسكها»، تا آخرين «افرا»، تم عشق يا لايههايي از آن حضور دارد. اما نگاه به اين مقوله، در دورههاي متفاوت، تغيير و گاه رشد ميكند. در اين نوشتار به صورت اجمالي به بررسي مضمون عشق در آثار «بهرام بيضايي» ميپردازيم.
ادامه مطلب
در کشور ما با وجود انواع حکایت ها و روایت های منظوم و منثور ، داستان و نمایشنامه جزء اشکال نو ادبی محسوب می شوند . هر چند که بسیاری از شگرد های این گونه های ادبی که ما امروزه فکر می کنیم ضمن آشنایی با ادبیات غرب به آنها رسیده ایم ، در نمونه های کهن ادبیات فارسی موجود است . مگر می توان تصویر سازی ها ، دیالوگ های پیش رونده منطقی ، تحول درست و به جای شخصیت ها و علاوه بر آن تخیل بی حد در داستان گویی و هزار نکته ظریف دیگر را در نثر ترجمه تفسیر طبری به جا مانده از فارسی قرن چهارم ، نادیده گرفت . فارغ از این ، بررسی پیوند های این دو گونه ادبی در طول حیاتشان در ادبیات فارسی امروز نیاز به بحث مفصلی دارد و در این مجال کوتاه می کوشیم مروری بر روابط متقابل آنها داشته باشیم .
ادامه مطلب
يادداشتي بر کتاب از ياد رفتن نوشته محمدحسن محمدي
«از ياد رفتن» روايت يک روز از زندگي «سيدميرک شاه آغا» به تاريخ پنجشنبه، 24 جمادي الثاني 1422 هجري قمري است که از ساعت 6 و 45 دقيقه يا به گويش مزار شريفي، «پانزده کم هفت بجه صبح» آغاز مي شود.
در اين متن شايد آنچه که بيش از همه نظر مخاطب را جلب مي کند، به کارگيري نوعي خاص از لهجه فارسي است که گويا مختص مردم مزارشريف است. «محمدحسين محمدي» مي کوشد تا در اين اثر، زبان ادبيات مکتوب را به زبان کوچه اين ديار نزديک کند که البته در فضاي کلي متن هم مي نشيند. چه اگر بپذيريم که زبان و دايره لغات، نخستين گزينه براي شناخت سلول هاي يک فرهنگ است، روايت تک صدايي اين کار با دايره واژگاني از اين دست به فضا سازي آن هم کمک مي کند.
ادامه مطلب
نگاهی به رمان "عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک "
نوشته "حسین مرتضائیان آبکنار "
"عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک " یا " از این قطار خون می چکه قربان ! " آخرین اثر منتشر شده از "حسین مرتضائیان آبکنار" است که توسط نشر نی در زمستان سال پیش به بازار کتاب عرضه شد . از نخستین صفحات این کتاب با دیدن این جمله که ؛ "تمام صحنه های این رمان واقعی است " و تاکید نویسنده بر آن ، متوجه می شویم که با اثری دیگر گونه مواجهیم .
ادامه مطلب
در اغلب داستان های این مجموعه انسان ها در جست و جوی حقیقت اکنون و خودشان هستند و به نوعی دغدغه هویت و گمشده هایشان را دارند . در داستان های " ببین چه بارانی می آید " ،" دلم می خواهد بمیرم " ، "خرچنگ " ،" خرس های قطبی " بخار در آینه " ، شنا در زمستان " و"دوزخ " ما با این مضامین مواجهیم .
ادامه مطلب