تبليغاتX
من خواب دیده ام - خاطرات زمستانی

 

بیداری

در نگاه مقدس خورشید

در تکثر نقره‌ای ماه در پنجره‌های شب

تا متبرک شود

این جزیره فرسوده

از تاریکی خواب و فراموشی مدام

و انعکاس صدای کودکی

که در گردش انوار فانوس‌های دریایی گم شد

 

بیداری

و قاطعیت خطوط شکسته‌ی حرف‌هایی

که خطوط صامت لب‌هایم را لرزاند

 

دستی که برای آخرین خداحافظی بالا می آید

به تنهایی پریشان بید

و عریانی لرزانش

در خاطرات زمستانی

 سوگند خورده است

 

نوشته شده توسط مریم منصوری  در ساعت 22:48 | لینک  |