پنجشنبه 24 اردیبهشت1388
نفسهای سی ساله که خسته نمی شوند
هر چند خسته
خستهیِ خسته که بشویم
این بار
تقسیم نمیشود
از چه بگویم
با تو
که همیشه دیگری هستی و
میمانی
دلشورهیِ مدام
که در شیب ِ احساسات ِ نمیدانم چرا
میروم تا ته
و میتکانم
میتکانم
تکه تکههای آفتاب و سرانگشتهایت را
ازاین ملافهها که عوض میشوند
مدام
و زیر ِ زیر ِناخنهایم
تمیز نمیشود
از این هراس چرکی
که نبودنت را
تقدیر ِ سطرهایِ سفیدِ ملحفه میکند
از چه بگویم؟
با تو که
همیشه
دیگری هستی و
می مانی
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 18:38 | لینک
|
