شنبه 26 اردیبهشت1388
بالاخره
سرم را
زیر آب می کنم و
بالا نمیآورم
این کلمات تاریک
که روی صورت شما بالا آوردهام
تمام سهم من از ارثیهی پدری است و
خیابانهای این شهر
که ریخته ریختگی ِ مدام و فرسودگیهای همیشهی هر لحظه را
تلنبار میکردم می کردم در دلم
و تاریکی دم کشید و بالا آمد
تا روی صورت شما اینجا اینجا
"برای آب حرف بزن! فقط!"
مادرم همیشه می گفت و
گفت تا سرم را زیر آب کردم
و کلمه کلمههای آب
روشن و سرد
دهانم را پر کرد
" برای آب حرف بزن! فقط!"
مادرم همیشه میگفت و
گفت
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 2:22 | لینک
|
