جمعه 1 خرداد1388
به شماره افتادهاند
آدمها
به نفس
به نفس نفس
و این صحنه موسیقی نمیخواهد اصلا
درهای این خانه
برای همیشه بسته میشوند و
من
تمام خاطرات و سفرها را
شات
شات
بالا رفتهام
تا گلهای دامن سپید بر در و دیوار خانه
دیگر هیچ
هیچ و چه اصراری
که موسیقی هم باشد
خاکستر سیگارم را
میتکاند
میتکاند از پنجرهی این ماشین، باد
در تمام خیابانهای شهر و شب
درهای این خانه
برای همیشه
بسته میشوند
و تیتراژ نهایی
که در سایه روشن چینهای سپید
تا صبح
در لایههای ذهن من
در باندهای فرودگاه
نوشته شده توسط مریم منصوری در ساعت 1:58 | لینک
|
